طبقه سوم بودم، رفتم داخل آسانسور و دکمه همکف رو زدم، طبقه دوم نگه داشت! در به سختی تا نیمه باز شد. بیرون تاریک بود، کمک کردم که در کامل باز بشه، هیچکی نبود! توی همون تاریکی ی چیز سایه مانندی جلوی آسانسور دیده میxadشد! با خودم گفتم شبحی روحی یا جنی باید باشه! ترسیده بودم. دستم رو دراز کردم و توی اون سایه تکون دادم!
ادامه مطلبما را در سایت ترس! دنبال میکنید
برچسب: ترس از ارتفاع,ترس به انگلیسی,ترس از رانندگی,ترس از آمپول,ترس از مرگ,ترس و لرز,ترس انگیز,ترس چیست,ترس از دست دادن,ترس از خدا, نویسنده: بازدید: 12