تله کابین

خرید بک لینک

چهارشنبه (12 اسفند 94) به "مجید.ق" پیام دادم که اگه بلیطای تلهxadکابین رو هنوز استفاده نکرده و نمیxadخوادش فردا با خودش بیاره و بفروشه بهم. از اونور هم "حامدآقا" با خالهxadشون هماهنگ کرده بودن که جمعه صبح با اونا بریم. پنجشنبه قرار بود "مد...و" واسه شیرینی خرید خونه بهمون حلیم بده؛ حلیم رو "سهیل.ف.ج" خرید و نون سنگک رو هم من. بعد صبحونه رفتیم کارخونه تا محمولهxadای که "مجید" و مهندس "خط...ی" آورده بودن رو از توی ماشین تخلیه کنیم. اونجا از "مجید" پرسیدم که بلیطا رو آورده یا نه که گفت: [آخ! یادم رفت] هیچی دیگه قرار شد ظهر باهم بریم در خونهxadشون و ازش بگیرم. نزدیکای ظهر از بچهxadها سراغ "مجید" رو گرفتم که گفتن رفته! بهش زنگ زدم و گفتم: [فروشنده نیستیا!] باز قرار شد خودم تنهایی برم در خونهxadشون و چون آدرس دقیق خونهxadشون رو نداشتم باید با مهندس "شا...ن" که اونم جزو شهرک نشینان و تقریبا همسایه "مجید" محسوب میشد میxadرفتم. تقریبا همون لحظات بود که "مرتضی.ق" هم زنگ زد بهم و ازم خواست تا ماشین خانمش که از چند روز پیش توی پارکینگ اداره مونده بود رو با خودم ببرم خونهxadمون تا بعدا بیاد ازم بگیردش. به آقای "شا...ن" قضیه رو گفتم و قرار شد باهم اول بریم سلف تا ناهار بخوریم و بعدش بریم سمت شهرک تا بلیطا رو از "مجید" بگیرم. به "شا...ن" گفتم که تا شهرک خودش برونه. وقتی رسیدیم در خونه "مجید"، "شا...ن" از ما خداحافظی کرد و رفت سمت خونه خودش. بلیطا رو که ازش گرفتم تعارفم کرد که برم بالا و یه چایی در خدمتم باشه. قبول کردم ولی نه واسه چایی واسه دیدن خونهxadش چون تازه خونه سازمانی گرفته بود و هنوز در حال تر و تمیز کردنش بود. خوشم نیومد! نمای بیرون کل ساختمونا تماما بتنی بود. درب ورودی همه واحدا هم توی یک راهرو بود. داخل خونه هم چنگی به دل نمیxadزد، نقشهxadش قدیمی بود، یه حال کوچولو داشت که محل اتصال قسمتxadهای مختلف خونه بود، پذیراییxadش رو هم یه جوری درآورده بود که انگار داری میری توی یه اتاق بزرگ؛ دستشویی و حمامش هم یک جا بود که رفتم دستشوییxadشون رو یه تست کردم! هم میxadتونستم از صیاد بیام و هم از امام علی(ع) ولی چون راه صیاد راحتxadتر بود برام اونو انتخاب کرد. چون هم ماشین مردم بود و هم گواهینامهxadم همراهم نبود و گذاشته بودمش مشهد حداکثر سرعتی که سرعت سنج نشون میxadداد از 80 کیلومتر در ساعت بیشتر نشد! به خونه که رسیدم یکی از همسایهxadهای دور و بر اومد طرف ماشین و ازم خواست که باتری به باتری کنیم تا ماشینش روشن بشه.

ادامه مطلب
ترس!...

ما را در سایت ترس! دنبال می‌کنید

برچسب: تله کابین رامسر,تله کابین,تله کابین نمک آبرود,تله کابین توچال,تله کابین گردنه حیران,تله کابین به انگلیسی,تله کابین توچال,ساعات کار,تله کابین لاهیجان,تله کابین باتومی,تله کابین تفلیس, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:09

صفحه بندی